اندیشمندان و اندیشکده ها

تحریم منطق از سوی سلفی‌ها آنان را ناتوان در صورتبندی استدلال‌ها می‌کند

منبع: مهرنیوز

انقطاع از موازین صوری، موجب ناتوانی ملموس متکلمان وهابی در صورت‌بندی استدلال‌های گام‌به‌گام شده است. این جریان در مواجهه با موضوعات عمیق کلامی عاجز می‌ماند.

یادداشت مهمان_ حسن عبدی پور، استاد حوزه و دانشگاه: دانش منطق و پارادایم قیاسی، به مثابه یکی از ارکان بنیادین روش‌شناسی در تمدن اسلامی، همواره نقشی محوری در تنقیح گزاره‌های کلامی و اصولی ایفا کرده است. در حالی که جریان‌های عقل‌گرای جهان اسلام—اعم از مکتب امامیه و بدنه اصلی مدارس اهل‌سنت (به‌ویژه در سنت‌های اشعری و ماتریدی)—منطق را ابزاری «صائن‌الذهن» (نگهدارنده اندیشه از خطای صوری) شمرده‌اند، جریان سلفی–وهابی با اتکا به نصوص‌محوری افراطی، رویکردی طردگرایانه و تحریمی نسبت به آن اتخاذ نموده است.

این یادداشت با واکاوی ریشه‌های معرفت‌شناختی تحریم منطق در تفکر سلفی، تمایز بنیادین آن با سنت رایج حوزه‌های کهن اهل‌سنت را با تأکید بر جایگاه فرامذهبی کتاب حاشیه ملا عبدالله یزدی مستند ساخته و پیامدهای انضمامی این انقطاع متدولوژیک را در مناظرات کلامی معاصر تحلیل می‌کند.

۱. زمینه‌های نظری و تبارشناسی تحریم منطق در جریان سلفی

مخالفت سلفیه با دانش منطق، صرفاً یک اختلاف‌نظر آموزشی نیست؛ بلکه از ارکان معرفت‌شناختی این مکتب ریشه می‌گیرد:

الف) بدعت‌انگاریِ تفکر انتزاعی متأثر از یونان

جریان اهل‌حدیث در سده‌های نخست و امتداد آن در وهابیت متأخر، هرگونه سازوکار استدلالی مستقل از نصوص شرعی را «بدعت» نامیدند. از نگاه آنان، منطق محصول فکری فیلسوفان غیرموحد است و شریعت برای اثبات مدعیات خود نیازی به چارچوب‌های وارداتی ندارد.

ب) نقد مبنایی ابن‌تیمیه بر ارکان منطق ارسطویی

بزرگ‌ترین پروژه نقد منطق در تاریخ سلفیه، توسط ابن‌تیمیه حرّانی (متوفی ۷۲۸ هـ) در کتاب «الرد علی المنطقیین» رقم خورد. او ارکان منطق صوری را در چهار محور به چالش کشید:

انکار انحصار تصور در حد: رد این ادعا که تصور اشیاء صرفاً از راه تعریف به جنس و فصل حاصل می‌شود، با این استدلال که تحدید تعاریف موجب دور یا تسلسل است و حد صرفاً بیان نام‌گذاری است، نه کاشف از حقیقت ماهیات.

نفی کارآمدی معرفتی حد: تأکید بر اینکه تعریف به جنس و فصل، شناخت تازه‌ای به دستگاه ادراکی انسان اضافه نمی‌کند.

انکار انحصار تصدیق در قیاس: ادعای اینکه راه‌هایی چون حس، تجربه، استقراء و خبر متواتر نیز یقین‌آورند و نیازی به صورت‌بندی انتزاعی قیاس ندارند.

نفی ضرورت صغری و کبری در استنتاج: ابن‌تیمیه با نفی وجود عینی «کلی طبیعی» در خارج، قیاس ارسطویی را امری ذهنی و بی‌حاصل در تحلیل واقعیات عینی دانست؛ تا جایی که صراحتاً بیان داشت: «إن المنطق الیونانی لا یحتاجه الذکی ولا ینتفع به البلید».

ج) تداوم فتوایی تحریم تا عصر حاضر

این رویه با آثاری چون صون المنطق والکلام سیوطی تقویت شد و در فتاوای علمای نجد و مفتیان وهابی به اوج رسید؛ به نحوی که آموختن و به‌کارگیری منطق، مرادف کفر، ضلالت یا دست‌کم بدعتی حرام قلمداد گردید.

۲. تفکیک سلفیه از بدنه اصلی اهل‌سنت: بازخوانی جایگاه فرامذهبی «حاشیه ملا عبدالله»

یک خطای فاحش در تحلیل‌های تاریخی، تعمیم موضع سلفیان نجد به تمام اهل‌سنت است. جریان غالب جهان تسنن—به‌ویژه پس از اقدامات روش‌شناختی ابوحامد غزالی در وارد ساختن منطق به مقدمات فقه و اصول—منطق را ابزاری حیاتی برای اجتهاد دانسته‌اند.

بهترین سندِ این هم‌گرایی روشی، سرنوشت کتاب ارزشمند «حاشیه ملا عبدالله یزدی» (متوفی ۹۸۱ هـ) بر تهذیب المنطق تفتازانی است. این اثر که نگاشته یک دانشمند نامدار شیعی از مکتب فلسفی و کلامی حوزه اصفهان است، نه‌تنها در حوزه‌های امامیه، بلکه در مهم‌ترین مراکز سنتی علوم دینی اهل‌سنت به عنوان متن اصلی آموزش منطق تدریس شده و محققان اهل‌سنت شروح و تعلیقات فراوانی بر آن نگاشته‌اند:

مصر و جامع‌الازهر: این متن برای قرن‌ها در الازهر تدریس شد. از جمله شواهد علمی آن در مصر می‌توان به تحقیق و مطالعه «عبدالنصیر احمد الشافعی الملیباری» بر شرح الملا عبدالله الیزدی، حاشیه «عبدالله الازهری» با عنوان القول السامی علی کلام منلا جامی، تصحیح «سید مصطفی الحسینی الدشتی» که نسخه آن در کتابخانه دانشگاه آمریکایی قاهره نگهداری می‌شود، و نشر معاصر کتاب حاشیة العلامة البینجوینی علی حاشیة عبدالله الیزدی در سال ۲۰۲۳ میلادی در قاهره اشاره کرد.

ترکیه و قلمرو عثمانی: مرکز پژوهشی «الهاشمیة للدراسات وتحقیق التراث» در استانبول، متن حاشیه ملا عبدالله را با تحقیق محقق معاصر «شیخ طاهر ملا عبدالله البحرکی» به چاپ رسانده که گویای استمرار سنت تدریس این متن در میان علمای حنفی و شافعی منطقه است.

شبه‌قاره هند و پاکستان: در چارچوب نظام سنتی «درس نظامی» در مدارس دینی شبه‌قاره، این کتاب یکی از پایه‌های درسی برای فهم استدلال و تعمق در کلام و اصول بوده است.

مغرب اسلامی: نسخه‌های خطی برجسته‌ای از این اثر در غرب جهان اسلام رواج داشته است؛ از جمله نسخه‌ای که به خط کاتب برجسته مغربی «محمد بن علی الفرخی الغماری» در سال ۱۰۸۰ هجری کتابت شده و امروزه در کتابخانه بین‌المللی اسلامی مالزی محفوظ است.

این شواهد اثبات می‌کند که طرد و تحریم منطق، نه موضع عموم مذاهب اهل‌سنت (حنفی، شافعی، مالکی)، بلکه خصلت ویژه جریان سلفی–وهابی است.

۳. تقابل روش‌شناختی امامیه و وهابیت در ساحت مناظره

تفاوت در نگاه به منطق، به پیدایش دو الگوی رفتاری کاملاً متمایز در مواجهات کلامی انجامیده است:

از حیث ابزار معرفتی: جریان سلفی بر نص‌گرایی صرف، ظاهرگرایی افراطی و طرد صریح قواعد تعقلی تکیه دارد؛ در حالی که مکتب امامیه بر ترابط هم‌افزای عقل و نقل و ضرورت استفاده از براهین قطعی عقلی در فهم و تنقیح گزاره‌های نقلی تأکید می‌ورزد.

از حیث نگاه به منطق صوری: سلفیه آن را دانشی بیگانه و بدعت‌آمیز تلقی می‌کند، در حالی که سنت علمی شیعه آن را ترازویی عقلانی برای سنجش درستیِ استنتاج و جلوگیری از لغزش ذهن می‌داند.

از حیث الگوی مناظره و اقامه دلیل: جریان وهابیت روشی خطابی، مجادله‌ای و متکی بر انباشت و تکرار ظواهر نصوص را پی می‌گیرد، بی‌آنکه مقدمات را به شکل منطقی پیوند دهد؛ اما در مکتب امامیه، شیوه مناظره بر اسلوب قیاسی–برهانی، تفکیک صغری و کبری، تحدید تعریف و الزام عقلانی طرف مقابل بر پایه مبانی و پذیرفته‌های خود او استوار است.

۴. پیامدهای انضمامی این انقطاع در مناظرات معاصر

انقطاع از موازین صوری، موجب ناتوانی ملموس متکلمان وهابی در صورت‌بندی استدلال‌های گام‌به‌گام شده است. این جریان در مواجهه با موضوعات عمیق کلامی (از قبیل توحید صفاتی، نفی تجسیم و ادله امامت)، از چینش صغری و کبرای روشن عاجز می‌ماند و به‌سرعت به مغالطات نقلی یا مجادلات لفظی پناه می‌برد.

نمود عینی این بحران در مناظرات معاصر شیعه و سلفیه به ثبت رسیده است؛ از جمله در جریان مباحثات مکتوب پیرامون امامت که میان ایه الله شیخ محسن اراکی و چهره‌های سرشناس سلفی عربستان (نظیر دکتر محمد المسعری که در آثاری چون حوار فی الإمامة منعکس است) شکل گرفت. در این تقابل‌ها، طرف وهابی هرگاه در برابر براهین عقلی و انسجام صوری مقدماتِ طرف شیعی متوقف می‌شد، با شگفتی اذعان می‌کرد که توفیق عالمان شیعه ناشی از تسلط همه‌جانبه بر دانش منطق است.

این اعتراف تاریخی نشان داد که عجز از طراحی یک قیاس اقترانی ساده و ناتوانی در رساندن ذهن مخاطب به نتیجه مطلوب بدون تحکم، محصول شومِ سده‌ها تحریم منطق در محیط‌های فکری وهابیت است؛ در حالی که توان مهندسی دقیق برهان، امتیاز انحصاری عالمان پرورش‌یافته در سنت عقلی–منطقی اهل‌بیت (ع) به شمار می‌رود.

نتیجه آنکه ستیز وهابیت با دانش منطق، بازتاب یک گسست ساختاری در روش تفکر است که با کنار نهادن موازین استدلال صوری، امکان هرگونه هم‌سخنی معرفتی و گفت‌وگوی هم‌تراز را از این جریان سلب کرده است.

نکته بنیادین در ارزیابی این رویکرد آن است که تحریم منطق را نباید به پای عموم اهل‌سنت یا کلیت جهان اسلام نوشت؛ پیوند وثیق حوزه‌های علمیه تشیع و تسنن با ابزارهای تعقلی حقیقتی انکارناپذیر است که نماد بارز آن، استمرار بیش از پنج قرن تدریس پیوسته «حاشیه ملا عبدالله یزدی» در مراکز بزرگ اسلامی است. استقبال چشمگیر و نگارش ده‌ها شرح و حاشیه از سوی برجستگان اهل‌سنت—از شیوخ الازهر و فضلای عثمانی گرفته تا عالمان شبه‌قاره و مغرب اسلامی—بر اثر یک دانشمند شیعی، سندی قاطع بر هویت فرامذهبی این دانش و بطلان انگاره‌های تحریمی سلفیه به شمار می‌رود.

از این رو، خروج وهابیت از مدار عقلانیت رایج در تمدن اسلامی، مسبب انفعال و سردرگمی مکرر مبلغان این تفکر در رویارویی با استدلال‌های گام‌به‌گام و منضبطِ مکتب اهل‌بیت (ع) است؛ شکستی روش‌شناختی که ریشه در انقطاع خودخواسته از میراث کهن و مشترک حوزه‌های علمیه جهان اسلام دارد.

منبع: مهرنیوز

دکمه بازگشت به بالا